تاریخ زندگی پیامبر اکرم سیره معصومین

تاریخ زندگی پیامبر اکرم

از ولایت تا بعثت
از آیات کریمه قرآن به طور وضوح به دست می آید که پیغمبر اکرم (ص) یتیم بوده است و درسی نخوانده و ثروت و بضاعتی نیز نداشته و عمری، به طور عادی و متعارف در میان قوم خود، بی سر و صدا و بدون داعیه و دعوی به سر برده است. جز این که مردی درست کار (و) دارای اخلاقی بسیار عالی بوده که در میان مردمی نادان و بی فرهنگ و ستم کار و بی بند و بار می زیسته است و با مردمی معاشر بوده که آیینی جز جمادپرستی و پیروی خرافات و هوس بازی و روشی جز بی عفتی و خونریزی و فرزند کشی و چپاول و باده گساری و قماربازی و افتخار به گذشتگان گمراه خود نداشتند. در آن روز نیز چیزی جز ستم کاری و حق کشی و گمراهی، حکومت نمی کرد. یهود در تحت تسلط احبار و هوسرانی های آنان بود، نصارا نیز فرمانبردار بی قید و شرط کلیسا، مجوس نیز سر سپرده موبدان خود بودند و دیگران نیز، دل داده بت هایی شده بودند که خودشان از سنگ و چوب و طلا و نقره می ساختند.

از بعثت تا هجرت
در چنین محیط تاریک پر از نادانی و خرافات و جهان پر از بیدادگری و ستم، خدای متعال پیامبر خود را به عنوان رحمتی که به جهانیان فرستاده شود، برانگیخت و مأموریت داد که مردم را به توحید خدا دعوت کند و به عدالت و نیکوکاری و تحکیم روابط اجتماعی بخواند و در هر چیز، بدون مسامحه و مساهله به پیروی حق و طرف داری حقیقت قیام کند. نخست آن حضرت مأموریت اصل دعوت را داشت و چون در محیطی پر از سرسختی و بیرحمی و ستمکاری بود، مأموریت خود را تنها به افرادی اظهار می کرد که کم و بیش، امید پذیرش در آنها می رفت و به این ترتیب، شمار معدودی به وی ایمان آورده اند که اولین مرد – بر حسب روایات – پسر عمو و پرورده خودش علی بن ابی طالب (ع) و اولین زن، همسرش خدیجه کبری (س) بود. و پس از چندی، مأموریت یافت که خویشان نزدیک خود را دعوت کند. سپس آن حضرت به امر خدای متعال، به دعوت علنی و عمومی پرداخت.
عکس العمل اعراب و خاصه اهل مکه در مقابل این دعوت به ویژه پس از دعوت علنی، بسیار سخت بود و کفار و مشرکین به این دعوت بی آلایش و پاک، پاسخ وحشیانه و بی رحمانه می دادند و هیچ گونه منطق درستی به کار نمی بردند. آن حضرت را کاهن و ساحر و مجنون و شاعر می نامیدند و استهزا می کردند و وقتی که دعوت می نمودند یا عبادت خدا می کرد، صدا در هم افکنده و اخلال می کردند، خاکروبه و خار و خاشاک به سرش می ریختند، کتک می زدند، دشنام می دادند و گاهی سنگسارش می نمودند و گاهی نیز از راه تطمیع پیش آمده، وعده های فریبنده و شیرینی مانند ثروت و ریاست به وی می دادند تا شاید بدین وسیله عزم و تصمیم وی را در هم شکنند. ولی در هر حال، کمترین سستی و عقب نشینی از آن حضرت بروز نکرده، چیزی که بود برخی اوقات از نادانی و لجبازی قوم خود تأسف می خورد و اندوهگین می شد و بارها در این باره آیات قرآنی نازل شده، خدای متعال تسلیتش می داد و امر به صبر می فرمود و گاهی نیز آیاتی نازل می شد که آن حضرت را از این که کم ترین تمایلی به سخنان مردم نماید یا این که سستی و نرمی به خرج دهد، نهی می کرد.
و کسانی هم که به آن حضرت ایمان می آوردند، مورد شکنجه و عذاب کفار بودند و بسا می شد که زیر شکنجه، جان تسلیم می کردند و گاهی کار به اندازه ای سخت شده، کارد به استخوان می رسید که از پیغمبر اکرم (ص) اذن می خواستند که قیام خونین کرده، مقدرات خود را یکسره نمایند، آن حضرت می فرمود: «من دستوری در این باره از جانب خدای متعال ندارم، باید صبر کرد» و جمعی از شدت فشار، بساط زندگی خود را برچیده از مکه بیرون رفتند. کفار سال های متمادی به شکنجه و آزار پیغمبر اکرم و پیروان وی ادامه دادند، تا بالاخره تصمیم قطعی گرفتند که این غایله را با کشتن آن حضرت خاتمه دهند، وی نیز به دستور خدای متعال، شبانه مکه را ترک گفت.

از هجرت تا رحلت
خدای متعال، پیغمبر خود را از تصمیم کفار آگاه نموده و دستور داد که شبانه به سوی مدینه هجرت نماید. آن حضرت، پسر عموی خود علی بن ابی طالب (ع) را امر نمود که به جای وی بخوابد و خود نیمه شب در پناه خدای متعال از میان گروهی که از جانب دشمنان مأمور کشتن وی بودند و خانه او را در محاصره داشتند، بیرون آمده، در راه به ابوبکر برخورد، او را نیز با خود برداشته از شهر بیرون آمد و در کوه های نزدیک شهر، در غار پنهان شدند و پس از سه روز که کفار از جست و جوی آن حضرت بازگشتند، رهسپار مدینه گردید. اهل مدینه – که چندی پیش از هجرت، سران آنان در مکه به آن حضرت ایمان آورده، بیعت کرده بودند و پس از مراجعت به مدینه، سایر بستگان خود را نیز مسلمان کرده بودند – مقدم آن حضرت را گرامی داشتند و جان و مال خود را در راه پیشرفت اسلام در اختیار آن حضرت گذاشتند.
دعوت اسلام شروع به پیشرفت نمود و مسلمانانی که در مکه، زیر فشار و شکنجه مشرکین بودند، تدریجا خانه و زندگی خود را ترک گفته، به مدینه مهاجرت کردند و پس از چندی، آیه قتال نازل شد و مسلمانان مهیای جهاد شدند ولی هرگز پیش دستی نکردند. پیغمبر اکرم (ص) به اداره امور مسلمانان مدینه و حومه آن قیام فرمود و با طوایف یهود که در مدینه و اطراف آن بودند و همچنین با قبایل بت پرست عرب که در بادیه بودند، معاهداتی بست و به نشر عدالت پرداخت. سال دوم هجرت بود که جنگ سختی میان مسلمانان مدینه و مشرکان در بدر (چاه یا وادی ای است میان مکه و مدینه) واقع شد و این جنگ به طور اعجاز آمیزی به نفع مسلمانان تمام شد و با این که جمعیتشان ثلث جمعیت مشرکان بود و در برابر تجهیز کامل و شوکت و قدرتی که مشرکان داشتند، فاقد وسایل دفاع بودند، به یاری خدای متعال، پیروزی کامل یافتند و مشرکان با دادن تلفات جانی سنگین و اسیران بسیار و از دست دادن تجهیزات کامل خود، به سوی مکه فرار کردند.
در سال سوم هجرت، باز مشرکین مکه برای گرفتن انتقام سال گذشته با سه هزار (و به روایتی، پنج هزار) مرد جنگی به مدینه تاختند و در بیرون مدینه با لشکر اسلام سخت جنگیدند و در این جنگ – که به جنگ احد معروف است- در آغاز، کفار منهزم شدند و پس از آن، مسلمانان شکست خوردند و تلفات سنگینی دادند و پس از کشتار سهمگین که در لشکر اسلام افتاد، هر که مقاومت کرد، کشته شد و پیشانی و دهان پیغمبر اکرم زخم برداشت و یاران آن حضرت منهزم شدند. علی بن ابی طالب (ع) تا آخر جنگ پابرجا بود و از جان مقدس پیغمبر اکرم (ص) دفاع کرده، شمشیر می زد و در فرجام کار، باز مسلمانان گرد آن حضرت جمع شدند ولی مشرکان از جنگ دست برداشته، راه مکه را پیش گرفتند و از این جنگ نیز بهره کامل نبردند. پیغمبر اکرم (ص) پس از این دو جنگ، جنگ های بسیاری (جمعا هشتاد و چهار جنگ) با کفار عرب و یهود کرده که معروف ترین آن ها جنگ های خندق و خیبر و حنین می باشند و در همه آن ها مهاجرین و انصار فداکاری ها کردند و به اتفاق اهل تاریخ، در این جنگ ها یکه تاز لشکر اسلام علی بن ابی طالب (ع) و کلید پیروزی، شمشیر آب دار وی بود.
در سال ششم هجرت، پیغمبر اکرم (ص) سلاطین و رؤسای ملل اهل کتاب را – مانند قیصر روم و خدیو مصر و نجاشی حبشه و رؤسای نجران و غیر آن ها که نصرانی بودند و شاهنشاه ایران که مجوسی بود – به اسلام دعوت فرمود. و در سال هشتم هجرت، خدای متعال حسب وعده ای که در کلام خود به پیغمبر اکرم (ص) داده بود، شهر مکه را بدون خونریزی برای آن حضرت فتح کرد و بدین وسیله، یگانه شهری که در قلب حجاز به نفع دشمنان اسلام کانون هر دسیسه و فساد بود، سقوط کرد و اندکی پس از آن، شهر طائف نیز فتح شد و سلطه اسلام در همه شبه جزیره عربستان مستقر گردید. و در سال دهم هجرت، پیغمبر اکرم (ص) برای حجة الوداع که آخرین حج آن حضرت بود، عازم مکه گردید و پس از انجام مراسم حج و دادن تعلیمات لازم به مردم، در مراجعت، به امر خدای متعال در غدیر خم، ولایت و سرپرستی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) را نسبت به امت به یاران و هم سفران خود (که هفتاد هزار و به روایتی، صد و بیست هزار نفر و از هر گوشه و کنار شبه جزیره جمع شده بودند) ابلاغ فرمود. پیغمبر اکرم (ص) پس از مراجعت به مدینه، به فاصله کمی، رحلت فرمود. درود خدا بر او و خاندانش.

نظرات