مامان بابا ! خسته شدم ... خانواده ایرانی

مامان بابا ! خسته شدم ...

مامان بابا ! خسته شدم ...

«همه اش تقصير تو بود. از همان اول به من احترام نمي گذاشتي، فكر كردي من كلفتم. حالم از تو به هم مي خورد.» چند لحظه بعد صداي شكستن شيشه و فريادهاي يك مرد به گوش مي رسد و كودكي كه حيرت زده به پدر و مادرش نگاه مي كند و صداي ضربان قلبش شنيده مي شود. روان شناسان معتقدند فرزندان بيشترين آسيب را در مشاجرات پدر و مادر مي بينند. لطمات روحي كه به آنها وارد مي شود قابل جبران نيست و گاه مسير زندگي آنها را تغيير مي دهد. پدران و مادران تا چه حدي مي توانند عصبانيت خود از يكديگر را در برابر فرزندانشان نشان دهند؟ دكتر ناصر قاسم زاده روان شناس معتقد است: پدران و مادران بايد اختلافات خود را محترمانه حل كنند و فرزندان خود را وارد اين ماجرا نكنند. وي مي گويد: خانواده سالم خانواده اي است كه در آن شرايط بروز خشم از سوي پدر و مادر وجود داشته باشد، اما اين گله مندي نبايد با بي احترامي و حرمت شكني همراه باشد. به هر حال مشاجره در هر خانواده اي وجود دارد و نمي توان اين واقعيت زندگي را منكر شد اما آنچه بايد در اين ميان رعايت شود حرمت زن و شوهر است. آنها مي توانند حتي مقابل فرزندانشان از همه گله كنند اما حق ندارند به يكديگر لطمه روحي و جسمي وارد كنند چرا كه اين كار صدمات جبران ناپذيري را روي فرزندانشان مي گذارد. در خانواده هاي سالم پدر و مادر هنگام دلخوري از يكديگر در خانه بحث مي كنند و حتي ممكن است چند ساعت هم با هم صحبت نكنند اما اين قهر بعد از چند ساعت پايان مي يابد و به روز و هفته كشيده نمي شود.

كارشناسان معتقدند والديني كه هفته ها با هم صحبت نمي كنند فرزنداني عصبي و پرخاشگر دارند كه پيشرفتشان در درس و زندگي بسيار كند است. اين كودكان از هوش كافي براي درس خواندن برخوردارند اما مشكلات خانوادگي باعث مي شود تمركز لازم را براي درس خواندن نداشته باشند. دكتر قاسم زاده در اين باره مي گويد: پدران و مادران وظايفي در مورد فرزندانشان دارند كه انجام ندادن هر كدام از آنها آسيب به فرزند وارد مي كند، اما مهم ترين وظيفه پدر و مادر در برابر فرزندان اين است كه سلامت جسم و روح فرزندانشان را تأمين كنند. چرا كه اين وظيفه تضمين كننده آينده فرزند است. زماني كه پدر و مادر به مشاجره مي پردازند و به صورت فيزيكي با هم درگير مي شوند يا آزار كلامي به يكديگر مي رسانند مسلماً سلامت رواني فرزندشان را به خطر مي اندازند. كودكان از پدران و مادرانشان الگو مي گيرند و در بزرگسالي آن طوري رفتار مي كنند كه در كودكي آن را ديده و آموخته اند.

مشاجره هاي خشن زن و شوهر فقط روي رفتار فرزندان با همسرانشان تأثير نمي گذارد بلكه در بعضي مواقع به مجرم شدن آنها هم كمك مي كند. دكتر قاسم زاده مي گويد: خانواده هاي پر مشاجره و ناسالم فرزنداني پرخاشگر دارند. فرزنداني كه به فكر انتقام از ديگران هستند و همين طرز فكر نيز مي تواند از آنها يك مجرم بسازد.

عاطفه كشاورزي مشاور خانواده نيز در اين باره مي گويد: اين كودكان افرادي با شخصيت ضد اجتماع هستند. آنها دوران كودكي بدي را گذرانده و مدام در ميان گروكشي هاي پدران و مادران خودشان بودند و از رفتاري كه آنها با هم مي كردند زجر مي كشيدند. بنابراين به فكر انتقام از ديگران هستند چرا كه نمي توانند با عقده هاي دروني خود كنار آمده و آن را در گذشته دفن كنند. اين افراد خيلي زود عصبي مي شوند، همسران و فرزندانشان را كتك مي زنند و مي خواهند كه از مردم انتقام بگيرند. بنابراين رفتارهاي خطرناك و مجرمانه نيز از خود نشان مي دهند.

نگاه به گذشته مجرمان نشان مي دهد آنها خانواده اي آشفته داشتند و شاهد خشونت نسبت به والدينشان بودند. دكتر قاسم زاده در اين باره مي گويد: در بهترين حالت اين كودكان همسر ستيز مي شوند. در صورتي كه فرزندان خانواده سالم مي پذيرند كه همسرانشان هم حق و حقوق برابر دارند و اختلافات، قابل حل است و گذشت در برابر همسر مي تواند دوام زندگي آنها را بيشتر كند. كودكان در خانواده سالم از اين كه والدينشان با هم اختلاف پيدا مي كنند، ناراحت مي شوند اما احساس ناامني به آنها دست نمي دهد و دچار اضطراب نمي شوند چرا كه مي دانند عشق در روابط آنها حاكم است و والدين به زودي با هم آشتي مي كنند.

عاطفه كشاورزي هم در اين باره مي گويد: فرزنداني كه در خانواده سالم زندگي مي كنند، درك مي كنند كه انسان ها با هم اختلاف نظر دارند و اين اختلاف نظر ممكن است به درگيري لفظي بين آنها منجر شود اما باعث از هم پاشيدن نظام خانواده نمي شود و روابط عاشقانه بين والدين بر اين درگيري ها پيروز مي شود.

آسيب شناسي اين افراد نشان مي دهد افرادي كه در خانواده سالم رشد كرده اند مي توانند بحران هاي موجود در زندگي را اداره كنند و از اين بحران ها كمترين آسيب را مي بينند، اما افرادي كه در خانواده هايي با مشكلات رفتاري بزگ شده اند آسيب هاي كوچك را تبديل به يك بحران مي كنند و در حل آن ناتوان هستند و براي خروج از بحراني كه خود درست كرده اند رفتاري خطرناك را در پيش مي گيرند.

برخي از كارشناسان بر اين باورند كه والدين نبايد در برابر فرزندانشان مشاجره كنند حتي اگر حرمت يكديگر را در اين مشاجرات حفظ مي كنند. دكتر قاسم زاده اما نظر مخالفي دارد. او مي گويد: اين كار، فرزندان را به گوشه گيري وادار مي كند. فرزندان وقتي احساس مي كنند والدينشان چيزي را از آنها پنهان مي كنند، خود را غريبه احساس كرده و ناخودآگاه از والدينشان دور مي شوند و در صورت نياز به كمك، به والدينشان مراجعه نمي كنند. كودكان از رفتار سرد پدر و مادر كاملاً مشكل را درك مي كنند و دچار اضطراب مي شوند پس چه بهتر كه فرزندان را با همه واقعيات زندگي رو به رو كرده و البته راه مسالمت آميز را به آنها نشان داد تا مرد گريز يا زن ستيز نشوند.

عاطفه كشاورزي هم مي گويد: كودكاني كه در خانواده هاي متشنج بزرگ مي شوند دچار شب ادراري و تيك هاي گوناگون مانند جويدن ناخن، كندن مو، ابرو و مژه مي شوند و براي اين كه توجه والدين خود را جلب كند رفتارهاي ضد اجتماعي از خود نشان مي دهند بنابراين بهترين راه حل اين است كه پدران و مادران زماني كه با هم دچار اختلاف مي شوند آن را بيرون از خانه حل كنند و زماني كه وارد خانه مي شوند فراموش كنند كه از هم دلخور بوده اند و كانون خانواده را براي فرزندان خودشان ناامن نكنند. پدران و مادران بايد در برابر فرزندانشان به يكديگر ابراز علاقه كنند تا فرزندان عشق ورزيدن را بياموزند و به قدرت آن پي ببرند. البته آنها بايد مرتب تكرار كنند كه به زندگي و فرزندانشان علاقه مند هستند و چيزي نمي تواند اين رابطه عاطفي محكم را از بين ببرد.


نظرات