قرآن و حديث در شاهكارهاي ادب فارسي فرهنگ

قرآن و حديث در شاهكارهاي ادب فارسي

با حضور اسلام در ايران و گرويدن مردم به آن، آموزه ها، نوشته ها و نحوه ي تفكر به سمت مباني اسلامي گرايش يافت. اگرا نتقال واژگان از فارسي به عربي، در گذشته محدود به ارتباطات مرزي بود اكنون بيش از شصت درصد واژگان فارسي رنگ عربي گرفته، و بخش وسيعي از واژگان فارسي در قاموس عربي جا باز كرده و قرآن به عنوان كتاب آيين مقدس اسلام، محور آموزش معارف ديني قرار گرفته است. شاعري نيست كه متأثر از مفاهيم و الفاظ قرآن نباشد. اين قدر كه قرآن در لا به لاي اشعار بزرگان شعر فارسي به چشم مي خورد، به يقين در ميان اشعار عرب نمود ندارد. به طور مشخص اگر تمام ديوان متنبي بزرگترين شاعر عرب را ورق بزنيد، در كل اشعار او شايد چند آيه از قرآن بيابيد. شريف رضي، بزرگ ترين شاعر شيعي و عربي كه اشعار فخرآميز او بسيار فخيم و با قوت سروده شده از آيات قرآن استفاده نكرده است. همين طورند ابوتمام و ابوفراس و ابونواس. متأسفانه قرآن در شعر عربي در دوره اي نمود پيدا مي كند كه دوره ي سقوط ناميده شده است و يكي از ويژگي هاي دوره ي سقوط را در اين مي بينند كه آيات قرآن به طور مصنوعي و پرتكلف در شعر امثال صفي الدين حلي، ابن نباته، شرف الدين انصاري، ابن ساعاتي، ابن الوردي، بوصيري و... به كار رفته است. در حالي كه بزرگان ادب فارسي چون مولوي و حافظ و سعدي و نظامي و سنايي و عطار و خاقاني و فردوسي، همه متأثّر از مفاهيم قرآن اند و اين كار نه تنها موجب سقوط شعر آنها نيست، بلكه معاني بلند قرآني را آنچنان ماهرانه در كنار مفاهيم شعري قرار داده اند كه تعالي بخش شعر فارسي شده است. ما به عنوان نمونه در اين بخش، تأثيرپذيري شاعران فارسي از قرآن وحديث را با ارائه شاهد و به اختصار عرضه مي داريم. شاهنامه ي فردوسي خداوند گردنده چرخ بلند *** خداوند ارمنده خاك نژند (1) اين بيت متأثر از آيه 64 سوره مؤمن و آيه ي 6 سوره ي نبأ است كه مي فرمايد: " الله جعل لكم الارض قرارا " و " الم نجعل الارض مهاداً ". خداوند نام و خداوند جاي *** خداوند روزي ده رهنماي (2) « ان الله هو الرزاق ذوالقوة المنين » ( آيه 58، سوره ي الذّاريات ) بپرسيد و گفتا كه بدبخت كيست *** كه همواره از درد بايد گريست چنين داد پاسخ كه داننده مرد *** كه دارد زكردار بد روي زرد (3) اين ابيات متأثّر از احاديث بسياري است كه بيانگر تعارض علم و عمل عالم است و براي نمونه به چند مورد از آن اشاره مي شود: قال ( عَلَيهِ السَّلام ): كفي بالعلم جهلاً ان ينافي علمه عمله. قال ( عَلَيهِ السَّلام ): اشد الناس عذاباً عالم لاينفع من علمه بشيء ». هر آن كس كه بخشش كند با كسي *** بميرد تنش نام ماند بسي (4) " المحسن حي و ان نقل الي منازل الاموات ". گلستان ديباچه ي زيباي گلستان سعدي كه با حمد خداوند آغاز مي شود، مشحون از مفاهيم اسلامي است. بيشتر داستان ها و معاني تربيتي وارد در گلستان برگرفته از قرآن و انديشه اسلامي است كه تعدادي از آنها را به عنوان نمونه معرفي مي كنيم: منت خداي را عزوجل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت: (5) لئن شكرتم لازيدنكم ( آيه7، سوره ي ابراهيم ). از دست و زبان كه برآيد *** كز عهده ي شكرش بدر آيد ولو انما في الارض من شجرة اقلام و البحر يمده من بعده سبعة ابحر ما نفدت كلمات الله ( آيه 27، سوره ي لقمان ). سعدي در ادامه، متن آيه ي 13 سوره ي سبأ را مي آورد. - اعلموا آل داوود شكراً و قليل من عبادي الشكور. در ادامه ي همين ديباچه آمده است: و تخم خرمايي به تربيتش نخل باسق گشته. نخل باسق از آيه ي " و النخل باسقات لها طلع نضيد " ( آيه ي 10 سوره ي ق ) اقتباس شده است. سعدي كه خود از شاعران ايراني تازي گوي نيز محسوب مي شود، در ادامه ي ديباچه به مدح پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيهِ و آله ) زبان مي گشايد و مي گويد: شفيع، مطاعٌ نبيٌ كريم *** قسيمٌ جسيمٌ نسيمٌ وسيم استشهادات سعدي به حديث « يا ملائكتي قد استحييت من عبدي و ليس له غيري فقد غفرت له و " ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك و « الناس علي دين ملوكهم » ديباچه ي او را صبغه اي اسلامي داده است. قرص خورشيد در سياهي شد *** يونس اندر دهان ماهي شد (6) بيت بالا به آيه ي 87 سوره ي انبياء و داستان يونس اشاره مي كند. و ذالنون اذ ذهب مغاضباً فظن ان لن نقدر عليه فنادي في الظلمات ان لا اله الّا انت سبحانك اني كنت من الظالمين * فاستجبنا له و نجيناه من الغم و كذلك تنجي المومنين. در جاي ديگر مي فرمايد: وزير اين سخن بشنيد. طوعاً و كرهاً بپسنديد (7). « و له اسلم من في السموات و الارض طوعاً و كرها و اليه يرجعون » ( آيه ي 16، سوره ي ق ). و نيز سعدي در گلستان (8) حديث معروف پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيهِ و آله ) را چنين آورده: كل مولود الاّ وقد يولد علي الفطره فابواه يهودانه و ينصراّنه و يمجّسانه اصل حديث به اين صورت در امالي آمده است: كل مولود يولد علي الفطرة حتي يكون ابواه يهوّدانه و ينصّرانه. (9) بني آدم اعضاي يكديگرند *** كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي به درد آورد روزگار *** دگر عضوها را نماند قرار اين ابيات برگرفته از حديث پيامبر ( صَلَّي الله عَلَيهِ و آله ) است كه نعمان بن بشير نقل مي كند: قال سمعت رسول الله ( صَلَّي الله عَلَيهِ و آله ) يقول: انما المومنون كجسد رجد واحد، اذا اشتكي عضو من اعضائه، اشتكي جسده اجمع و اذا اشتكي مومن اشتكي المؤمنون (10). دوست نزديك تر از من به من است *** وينت مشكل كه من از وي دورم (11) ونحن اقرب اليه من حبل الوريد ( آيه ي 16 سوره ق ) دگر ميل خاطر به رهانيدن اين، بيشتر بود كه وقتي در بياباني مانده بودم و مرا بر شتري نشانده و از دست آن دگر، تازيانه اي خوردم در طفلي، گفتم: صدق الله، من عمل صالحاً لنفسه و من اساء فعليها ( آيه 46، سوره فصّلت ) اذا رايت اثيماً كن ساتراً و حليـ *** ما من تقبِّحُ امري لم لاتمر كريماً (12) اين بيت علاوه بر اينكه عربي است، مفهوم آن نيز از آيه ي " اذا مروّا باللغو مرّو اكراما " ( آيه 72، سوره فرقان ) اقتباس شده است. اي قناعت توانگرم گردان *** كه وراي تو هيچ نعمت نيست (13) اين ابيات به حكمت نهج البلاغه اشاره دارد: " القناعة ما لاينفد "؛ قناعت گنج بي پايان است. (14) كسي گفت سعدي چگونه همي بيني اين ديباي معلم بر اين حيوان لايعلم، گفتم: (15) قد شابه بالوري حمار *** عجلاً جسداً له خوار مصرع دوم از آيه ي 148 سوره اعراف اقتباس شده است. و اتخذ موسي من بعده من حليهم عجلاً جسداً له خوار. چون نبود خويش را ديانت و تقوا *** قطع رحم بهتر از مودّت قربي (16) ياد دارم كه مدعي در اين بيت بر قول من اعتراض كرده بود و گفته: حق - تعالي - در كتاب مجيد از قطع رحم نهي كرده است و به مودت ذي القربي فرموده و اين چه تو گفتي مناقض آن است. گفتم: غلط كردي كه موافق قرآن است، « و ان جاهداك علي ان لاتشرك بي ما ليس لك به علم فلا تطعهما » ( آيه ي 15، سوره لقمان ). مودت ذي القربي برگرفته از آيه ي 23 سوره ي شوري است: قل لا اسئلكم عليه اجراً الاالمودة في القربي ( آيه ي 23، سوره ي شوري ) سعدي علاوه بر استفاده ي وسيع از آيات و احاديث، اشعاري عربي نيز دارد كه شايان توجه است. از آن جمله مرثيه اي است در رثاي مستعصم بالله و ذكر واقعه ي بغداد كه با اين بيت شروع مي شود: حبست بجفني المدامع لاتجري *** فلما طغي الماء استطال علي السكر دكتر حسين علي محفوظ، مضاميني را كه سعدي از متنبي گرفته در يك كتاب مستقل آورده است. البته او خود در بخش مقام ادبي سعدي اذعان مي كند: ممكن است بعضي از اين نكات از باب توارد باشد يا در نتيجه ي مطالعات و تفكرات شخصي، مستقلاً به آن مطالب رسيده باشد و به قول خود متنبي « الشعر جادة و ربما وقع حافر علي حافر » (17) وي در مقدمه ي كتاب، تأثيرپذيري شعراي فارسي زبان را از متنبي مورد بررسي قرار داده است كه چند بيت را به نقل از آن كتاب مي آوريم (18): فخرالدين اسعدگرگاني ( فو: بعد از سال 442 ه.ق. ) نبودي مرگ را هرگز به من راه *** اگر نه فرقتش بودي كمين گاه متنبي در اين زمينه مي گويد: لولا مفارقة الاحباب ما وجدت *** لها المنايا ال ارواحنا سبلا حكيم قطران تبريزي: جهان عزيز هم از توست گرچه زويي تو *** صدف عزيز به دُر است گرچه زورست دُرَر متنبي: فان تفق الانام و انت منهم *** فان المسك بعض دم الغزال مسعود سعد سلمان: متنبي نكو همي گويد *** باز دانند فربهي ز آماس متنبي: اعيذها نظرات منك صادقه *** ان تحسب الشحم فيمن شحمه ورم سعدي: كز دست نيكوان همه چيزي نكو بود متنبي: كل ما يمنح الشريف شريف سعدي: ليكن سموم قهر اجل را علاج نيست متنبي: واعيا دواء الموت كل طبيب سعدي: غرقه در نيل چه انديشه كند باران را متنبي: والهجر اقتل لي ممن اراقبه *** انا الغريق فما خوفي من الليل البته شايان ذكر است كه بعضي از مواردي كه دكتر محفوظ در كتاب خود گردآورده است ناشي از تفكر و فرهنگ مشترك است. سعدي و متنبي هر دو متأثر از فرهنگ گذشتگان خويش اند. چه بسيار سخنان متنبي كه متأثر از سخنان امام علي ( عَلَيه السَّلام ) است و با وجود اين، تأثير سعدي از متنبي غريب نيست، زيرا خودش در بوستان مي گويد: نگفتند حرفي زبان آوران *** كه سعدي نگويد مثالي بر آن (19) ابوالعلاي معري: اذا بلغ الوليد لديك عشراً *** فلا يدخل علي الحرم الوليد سعدي: پسر چون زده بر گذشتش سنين *** ز نامحرمان گو فراتر نشين (20) قرآن و حديث در مثنوي اندرين وادي مرو بي اين دليل *** لااحب الآفلين گو چون خليل آيه ي 76 سوره ي انعام: قال هذا ربي فلما افل قال لااحب الآفلين. تو ز قرآن بازخوان تفسير بيت *** گفت ايزد ما رميت اذ رميت آيه ي 17 سوره ي انفال: و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي. بي حس و بي گوش و بي فكرت شويد *** تا خطاب ارجعي را بشنويد آيه ي 27 سوره ي الفجر: يا ايتها النفس المطمئنّة ارجعي الي ربك. صبغة الله نام آن رنگ لطيف *** لعنة الله بوي آن رنگ كثيف آيه ي 138 سوره ي بقره: صبغة الله و من احسن من الله صبغة و نحن له عابدون. آيه ي 18 سوره ي هود: الا لعنة الله علي الظالمين. بهر اين مومن همي گويد زبيم *** در نماز اهد الصراط المستقيم آيه ي 5 سوره ي حمد: اهدنا الصراط المستقيم. اهل نار و خلد را بين هم دكان *** در ميانشان برزخ لايبغيان آيه ي 20 سوره ي الرحمن بينهما برزخ لايبغيان. تا ابد هرچ بود او پيش پيش *** درس كرد از علّم الاسماء خويش آيه ي 31 سوره ي بقره: و علم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم علي الملائكه. همچنانك اياك نعبد در حنين *** در بلا از غير تو لانستعين آيه ي 4 سوره ي حمد: اياك نعبد و اياك نستعين چون ملائك گو كه لاعلم لنا *** يا الهي غير ما علّمتنا آيه ي 32 سوره ي بقره: قالوا سبحانك لاعلم لنا الاّ ما علمتنا انك انت العليم الحكيم. اي خرد بر كش تو پرّ و بال ها *** سوره برخوان زلزلت زلزال ها آيه ي 1 سوره ي زلزال: اذا زلزلت الارض زلزالها تو بماني با فغان اندر لحد *** لا تذرني فرد خواهان از احد آيه ي 21 سوره ي انبياء: و زكريا اذ نادي ربّه ربّ لاتذرني فرداً و انت خير الوارثين. تن مبين و آن مكن كان بكم صم *** كذبوا بالحق لما جاءهم آيه ي 5 سوره ي انعام: فقد كذبوا بالحق لما جاءهم سوف ياتيهم انباؤا ما كانوا به يستهزءوُن. كه خوريد اين دانه او دو مستعين *** بهر دارو تا تكونا خالدين آيه 19 سوره ي 7 اعراف: فوسوس لهما الشيطان ليبدي لهما ماوري عنهما من سوءاتهما و قال ما نهيكما ربكما عن هذه الشجرة الا ان تكونا ملكين او تكونا من الخالدين امر حق بشنو كه گفتست انظروا *** سوي اين آثار رحمت آر رو (21) آيه ي 5 سوره ي روم: فانظر الي آثار رحمة الله كيف يحيي الارض بعد موتها. قرآن در شعر حافظ ز رقيب ديو سيرت به خداي خود پناهم *** مگر آن شهاب ثاقب مددي دهد خدا را آيه ي 11 سوره ي الصافات: الاّ من خطف الخطفة فاتبعه شهاب ثاقب شب تار است و ره وادي ايمن در پيش *** آتش طور كجا موعد ديدار كجاست آيه هاي 29 و 30 سوره ي قصص: قضي موسي الاجل و سار باهله ءانَسَ من جانب الطور ناراً فلما اتيها نودي من شاطيء الوادلايمن. مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست *** كه به پيمانه كشي شهره شدم روز الست آيه ي 172 سوره ي اعراف: واذ اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم علي انفسهم الست بربكم قالوا بلي. منع رندان مكن اي زاهد پاكيزه سرشت *** كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت آيه ي 18 سوره ي فاطر: ولاتزر وازرة وزر اخري بيدلي در همه احوال خدا با او بود *** او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد آيه ي 4 سوره ي حديد: هو معكم اينما كنتم حضور خلوت انس است و دوستان جمعند *** و ان يكاد بخوانيد و در فراز كنيد آيه ي 51 سوره ي قلم: و ان يكاد الذين كفروا ليزلقونك بابصارهم لمّا سمعوا لذكر و يقولون انه لمجنون. جلوه اي كرد رخت ديد ملك، عشق نداشت *** عين آتش شد ازين غيرت و بر آدم زد آيه ي 16 و 17 سوره ي اعراف: قال فيما اغويتني لاقعدن لهم صراطك المستقيم (16) ثم لآتينهم من بين ايديهم و من خلفهم و عن ايمانهم و عن شمائلهم و لاتجد اكثرهم شاكرين. چشم حافظ زير بام قصر آن حوري سرشت *** شيوه ي جنّات تجري تحتها الانهار داشت (22) آيه ي 8 سوره ي البيّنه: جزاءهم عندربهم جنات عدن تجري من تحتها الانهار. پي نوشت ها : 1- منتصب مجابي، حسن، صص 136 و 164. 2- منتصب مجابي، حسن، صص 136 و 164. 3- همان، صص 376 و 622، به نقل از بحارالانوار، ج2، ص 37 و غررالحكم، ص 67 و 170. 4- همان، صص 376 و 622، به نقل از بحارالانوار، ج2، ص 37 و غررالحكم، ص 67 و 170. 5- سعدي، گلستان، به تصحيح محمد علي فروغي، ص1. 6- سعدي، گلستان، به تصحيح انوري، ص 33. 7- محفوظ، ص 80. 8- سعدي، گلستان، به تصحيح انوري، ص 33. 9- محفوظ، ص2؛ به نقل از امالي، ج4، ص 2. 10- همان، ص 104؛ به نقل از احياء علوم الدين غزالي، ج3، ص12. 11- گلستان به تصحيح محمد علي فروغي، صص 87 و 75. 12- گلستان به تصحيح محمد علي فروغي، صص 87 و 75. 13- همان، ص 107. 14- نهج البلاغه، صبحي صالح، حكمت شماره 54، ص 478. 15- سعدي، گلستان، تصحيح فروغي، صص 127 و 109. 16- سعدي، گلستان، تصحيح فروغي، صص 127 و 109. 17- متنبي و سعدي، ص 63، به نقل از خزانة الادب، ج1، ص 383. 18- همان، صص 23، 24، 257، 258، 259، 64. 19- همان، ص 64. 20- دامادي، ص 169. 21- مولوي، مثنوي، صص 426، 615، 569، 768، 2234، 2570، 2649، 2929، 3175، 2420، 1524، 3196، 1342، 1362. 22- حافظ، ديوان، به كوشش دكتر خليل رهبر، صص 6، 29، 37، 112، 193، 330، 206، 108.

نظرات