اربعین که می آید... قدم قدم تا کربلا... دین

اربعین که می آید... قدم قدم تا کربلا...

**حسین(ع) صدا می زند: بیا

خوب گوش کن!
صدای قدم ها؛
صدای سایش کفش ها بر سینه جاده ها؛
کسی می گوید بیا!
چند روز است که در راهی و باز هم خسته نمی شوی.
چون تو خوب این صدا را می شناسی.
صدای حسین را که بی وقفه می گوید بیا بیا بیا...


**سوغات سفر اربعین

اگرچه شعر برایت به سینه ام دارم
برای تا تورسیدن چقدر کم دارم

تو از وجود پُری... بی نهایتی... محضی
منی که آمده ام رنگی از عدم دارم

من از حوالی آن کوچه های بارانی است
که در هوای شما باد در سرم دارم

گدا شدم به در خانه تو آمده ام
چقدر خوب که ارباب با کرم دارم

نفس به سینه ام افتاده باز دلتنگم
چقدر حسرت یک لحظه بازدم دارم

«رواق منظر چشم من آشیانه توست»
عجیب نیست که ایمان به پا قدم دارم

دو دسته اشک گرفته است هیاتی در من
میان شور غزلخوانی ام دو دم دارم

امیر قافله عشق گفته است که من
درون سینه عشاق هم حرم دارم
**دیدن حرم آرام و بی هیاهو سخت است

اگر یک بار در میهمانی اربعین حسین حاضر شوی، دیگر برایت خیلی سخت می‌شود، در زمان‌های دیگر که حرم حسین آرام و بی‌هیاهو است آنجا باشی.
چون حس می‌کنی، تنها در اربعین است که حُرمت حرم حسین حفظ می‌شود؛
در اربعین است که کسی آرام وارد حرم نمی‌شود؛ همه به سر و سینه می‌زنند و در فراق حسین اشک می‌ریزند و ناله سر می‌دهند

**پیاده روی اربعین کاری زینبی است

شاید با خود بگویی: از خانه هم می‌توانم به حسین سلام دهم؛ از خانه هم می‌توانم زیارت اربعین بخوانم.
چرا باید سختی چند روز پیاده‌روی را به جان بخرم و مسیری طولانی را در گرما و سرما طی کنم تا کسی را زیارت کنم که همین لحظه هم در کنار من است؟
پس بشنو سخن زینب را که به یزید فرمود: «به خدا که نمی‌توانی یاد و خاطره ما را محو و نابود کنی.»
اگر من از خانه‌ام سلام دهم و تو از خانه‌ات سلام دهی؛
دیری نمی‌پاید که داستان کربلا از یادها می‌رود.
پیاده روی اربعین کاری زینبی است.

**چای با طعم عشق به سیدالشهدا

مزه این چای را در هیچ کجای عالم پیدا نمی کنی.
رنگ ارادت دارد و طعم شیرین عشق به سیدالشهدا علیه السلام.
چشمان با محبت این میزبانان که ملتمسانه می خواهند با این چای خستگی از جسم و جان برگیری. متوقفت می کند.
انگار لبخند هر زائر خستگی را از آنان میگیرد که روزهاست پای آتش محبت حسین علیه السلام ایستاده اند و چای عشق دم می کنند.
نوش جان زایر....


**آبی بر آتش جان


به التماس میخواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی.
آنان آمده اند تا هر چه دارند تقدیم مولایشان کنند،اگر چه دیر آمدند.
زمان،قافله این عاشقان را هزار و چهارصد سال دیرتر به صحرای کربلا راه داده است.
حالا به اصرار می خواهند آبی از دستانشان بگیری و بنوشی.
انگار هر جرعه ای از این آب که زایران مولا را سیراب می کند.آبی بر آتش جانشان می نشاند.
سلام بر لبهای تشنه حسین (ع)

**این جهانی که باید پدیده ببیند

این جهانی که باید پدیده ببیند و آن را لمس کند؛
حادثه ببیند،حماسه ببیند و بتواند آن را بشمارد؛
این جهانی که از هر چه با او سخن بگویی با تعابیر مختلف قابل تغییر است؛
قابل تحریف و تفسیر است؛
این جهان را با اربعین حسین(ع) باید با اسلام ناب آشنا کرد


 

نظرات