ماجرای شکنجه آیت الله حائری شیرازی در زندان طاغوت دین

ماجرای شکنجه آیت الله حائری شیرازی در زندان طاغوت

اسمش را محی الدین گذاشتند که احیا کننده اسلام باشد. انگار برنامه ای بلند مدت در انتظار این مرد شیرازی بود. انگار آمده بود که آغازگر سر فصل جدیدی در عبودیت باشد و انسان ها را برای مسیری نوین آماده کند. بهمن 1315 در شیراز متولد شد و تحصیلات سطحی را از آنجا آغاز کرد، اما تحصیلات بالاتر حوزوی را در سرچشمه فقه اسلامی یعنی شهر قم فراگرفت.

فقه و اصول را از آیت الله بروجردی، سیاست همراه با دیانت را از آقا روح الله خمینی(ره) و اخلاقیات و واجبات را از آیت الله اراکی فراگرفت.

کمر همت را بسته بود که خوب تلمذ کند که بتواند خوب پرورش دهد. برخی از هم حجری هایش می گفتند خیلی وقت ها مدت مطالعات و پژوهش هایش به 10 ساعت در روز می رسید.

تحمل بی دینی ها و فحشای جامعه آن روز را نداشت. هر روز بیشتر از روز قبل فعالیت سیاسی می کرد. حالا دیگر یک طلبه ساده نبود و در راه تعالی و تکامل جامعه قدم بر می داشت. از جمله کسانی بود که نه فقط خودش در مسیر انقلاب قرار داشت بلکه دیگران را هم با خود همراه می کرد.

به شیراز بازگشت و از سال42 در مسجد شمشیرگر های شیراز، برای جوانان و دانشجویان جلسات علمی، پژوهشی و سیاسی برگزار کنند. کسانی را پرورش داد که برخی از آن ها به افراد تاثیرگزاری در انقلاب اسلامی تبدیل شدند. از سال 50 هم در مدرسه حقانی تدریس کرد.

دست از روشنگری های مردم نسبت به حکومت طاغوت پهلوی برنداشت، تا اینکه در بند نا اهلانی گرفتار شد که جواب انتقادات به نظام پهلوی را با شلاق و شکنجه می دادند. زمانی که زندانی شد داستان عجیبی برایش رخ داد که گویای تلاش های بی وقفه اش برای روشنگری همگان بود. خودش داستان را اینگونه نقل می کند.

«خدا ما را از یک‌سو حساب‌شده تحت‌فشار قرار می‌داد و از سویی دست ما را می‌گرفت تا از درون پوچ نشویم.

یکبار که مرا به شکنجه‌گاه بردند، دست‌هایم را از پشت بستند و غیره. کیسه‌ای از شن را هم به آن آویختند و مرا روی یک‌ پا نگه داشتند و شکمم را نیشگون گرفتند. من در این حال گفتم: خدایا تو می‌بینی! وقتی مأمور شکنجه آقای رضوانی که با عده‌ای من را تماشا می‌کرد، این جمله را شنید، پرسید چه گفتی؟ من آن جمله را تکرار کردم. او همراهانش را از شکنجه‌گاه بیرون کرد و شلاقی را که در دست داشت به گوشه‌ای پرت کرد و خود را روی مبلی که در آنجا بود، انداخت و با سرافکندگی گفت: تف بر این نانی که ما می‌خوریم! سپس دستبند را باز کرد و از من عذر خواست. از آن به بعد از مریدان من شد.»

وقتی ماجرای تبعید امام خمینی(ره) پیش آمد، فعالیت های محی الدین حائری شیرازی بیشتر هم شد.

سال 51 به فومن تبعید شد و در همسایگی آیت الله بهجت سکنا گزید. آن جا هم دست از انقلابی گری هایش بر نداشت و سعی کرد مردم را با معنای انقلاب و مبارزه علیه حکومت باطل آشنا کند.

پس از پیروزی انقلاب هم سعی کرد محتوای لازم برای جهت دهی به حرکت مردم تهیه کند. در نخستین دوره مجلس شورای اسلامی از سوی مردم شیراز و دوره های اول و دوم مجلس خبرگان رهبری نماینده شد. بیش از ده ها مقاله و کتاب در جوزه فقه و سیاست و اقتصاد اسلامی و اخلاق و غیره به یادگار دارد. وی آثاری چون «پول رایج جهانی و احیای پول اسلامی» به موضعات اقتصادی، سیاسی روز پرداخت و صرفا به بیان و تفسیر موضوعات فقهی بسنده نکرد.

مردم هم از زمانی که در برنامه های تلویزیونی، با بیانی شیوا و لحنی دل نشین از اخلاقیات در اسلام می گفتند با ایشان آشنا شدند. اخلاقیاتی که منحصر به بیان نمی شد و در عملکرد این عالم نمود داشت. از اخلاق او همین بس که همسر ایشان می گوید که در منزل بی وقفه در حال کمک کردن، بودند.

آیت الله حائری شیرازی در اینباره می گفتند: مرد باید سختی های کار همسر در خانه را ببیند. باید خودش را جای زن بگذارد. امام علی(ع) می فرمایند که زن که خدمتکار نیست؛ زن گل است. مرد وقتی در خانه کار بکند، مثل جهاد است.

کمک زنش، ظرف بشوید، خیاطی بکند، بچه داری بکند، جارو بکند، تمام این ها، عمل به وظائف شرعی است.

این عالم بزرگ در 29 آذر 1396 به لقاء الله پیوستند و در حرم مطهر حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شدند.

 

نظرات